به خدا پرنده بودم
به خدا پرنده بودم
پر پروازم همه جا بودم
آرزو . بر من محال نبود
عشقي بود
راهي بود
نگاهي و صدايي
راز و ساز و صنم
بود بر من روا
ناگهان چشمانم باز
كه سوخت پر پروازم
پر پروازم همان عشق
عشق همان راز و نياز
باغ راز و نياز و آرزويم
سوخت با همان پر پروازم
گريه شد مونس راهم
مونس رازم
اي كاش !
پرنده اي دوباره بودم
پرنده اي مثل قو
ساده و بي غل و غش
ديوانه و عاشق وار
همچو باران بهار
ساده و ساده ، مثل مهتاب